احتمالاً الان بزرگترین دغدغه شما فهمیدن تفاوته بین کلمات امامیه و شافعی و حنفی در پسوند رشته‌هاتون یا رشته‌های دوستان‌تونه و احتمالاً نصف بیشترتون حتی نمی‌دونستید مذهبی که دارید امامیه است و الان نگران این‌هایید!

بگذار رُک بگم! زندگی قبل تمام شد! و شما وارد دنیای جدیدی شدید! دنیایی که در آن دیگر قرار نیست ساعت 7 صبح از خواب بیدار بشید و هراسان دنبال لنگه جورابتون بگردید! تا دم در مدرسه درس‌های امروز را مرور کنید و ناخن‌هاتون رو را کوتاه کرده باشید که ناظم مدرسه ممکن‌ست چک‌شان کند! انتخاب دنیای الان خوب یا بد، با کنکور یا با سوابق تحصیلی، با علاقه یا از سر اجبار «دانشگاه مذاهب اسلامی» ست و شما وارد یک دنیای جدید شدید!

دنیایی که الزاماً درس‌خوندن دلیلی برای کسب نمره بالا نیست و همین‌طور درس نخوندن هم معنایش تنبلی و نمره‌های پایین نیست! دنیایی که دیگه به شخصی که جلوی تابلو ایستاده و تدریس می‌کند آقا یا خانم نمی‌گند! گوشه حیاطش بوفه نداره که اگر از خانه غذا نیاوردید از اونجا تی‌تاب بخرید! دیگه درون کیفتون لیوان برای آب خوردن نیاز نیست و احتمالاً دیگه کسی ابروهاتون را سر صف چک نمیکنه که کم یا زیاد شده باشه!

آداب دانشجو بودن واینکه مثلاً ساعت چند باید توی کلاس حاضر باشیم و کِی باید کلاس را تعطیل کنیم یا چه درسی با چه استادی را باید برداریم که در پایان ترم نمره خوبی داشته باشیم، اینکه آیا از الان نگران کنکور ارشد باشیم یا نه! و... مسائلی نیست که با خوندن بتونید متوجه بشید و به مرور یاد می‌گیرید! هرچند بودند کسانی که 8 ترم درس‌خوندند و رفتند و یاد نگرفتند... پس بگذارید براتون از مذاهب بگم، که اگر کسی ازتون پرسید چه دانشگاهی قبول شدید سرتون رو بالا بگیرید و جوابش رو با افتخار بدید!

اساسنامه دانشگاه مذاهب اسلامی سال 1371 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌رسه و از اون سال فراز و فرودهای بسیاری را تجربه می‌کنه تا الان بدست من و شما رسیده! افرادی که قراره در آینده این دانشگاه نقش داشته باشیم! نقشی که ممکنه تأثیر گذار باشه(مثلاً استاد دانشگاه مذاهب اسلامی) و یا زیاد تأثیر گذار نباشه(مثلاً خاطراتمون از دانشگاه را برای بقیه تعریف کنیم) در هر صورت ما الان مسافران کشتی‌ای هستیم که پیش از ما 27 بار مسافر عوض کرده! مسافرانی که بعضی رفتند و خاطرات خوش برایشان باقی ماند و برخی ماندند و سکّان دار کشتی شدند! کشتی‌ای که بنا به حرف حضرت آقا باید روزی در بلندترین درجات علمی کنار دانشگاه‌هایی مثل الازهر قرار بگیره و رسوندن دانشگاه به اون جایگاه وظیفه من و شماست!

چند مورد را پیش‌فرض خود داشته باشید! اولاً این‌که هیچ‌کس شما را نه سنّی می‌کند و نه شیعه! و اساساً چنین چیزی هیچ‌وقت در دانشگاه رخ نداده و رخ هم نخواهد داد! این‌جا بدنبال تغییر مذهب و عقائد نیستیم و فقط قرار است کنار هم‌دیگه به تحصیل بپردازیم و درجات رشد شخصی و گروهی را طی بکنیم. ثانیاً این‌که دانشگاه ما فعلاً نه دولتیه و نه غیردولتی در تعریف این‌جا باید گفت دانشگاه نیمه‌متمرکز وابسته به مرکز جهانی‌ تقریب مذاهب اسلامی و توی تعریف نیمه‌متمرکز هم باید به مثال دانشگاه‌هایی مثل امام صادق رجوع کرد که نه از دانشجو پول می‌گیرند و نه به اون‌ها مدرک دولتی می‌دهند! البته اتفاقات خوبی در این زمینه بزودی رخ خواهد داد... ثالثاً اگر رشته شما فقه و حقوقه از الان بدونید که دروس حقوقی شما کمه و برای شرکت در آزمون وکالت و قضاوت نباید فقط به منابع مطالعاتی در دانشگاه بسنده کنید! رابعاً اینکه درس خوندن توی دانشگاه مذاهب اسلامی مثل زندگی کردن توی ایران می‌مونه تا وقتی که با عینک خود تحقیر پنداری نگاه کنیم بدبخت‌ترین کشور و بدبخت‌ترین مردمیم و از اون لحظه‌ای که تصمیم بگیریم روبه‌جلو حرکت کنیم خوش‌بخت ترین‌هاییم! توی این دانشگاه بودند اساتید و دانشجویانی که وقتی فارغ‌التحصیل شدند روز عزاشون بود و بودند دانشجویان و اساتیدی که خداحافظی از دانشگاه سخت‌ترین اتفاق زندگی‌شون شد!  پس دست‌خودمونه می‌تونیم هرطور دوست داریم با این دانشگاه بزرگ بشیم و چهارسال از زندگی‌مون را بگذرونیم.